تاثیر بحران و جنگ بر سلامت روان خانواده چیست. گاهی شرایط به گونه ای است که باید از روانشناس فردی و روانپزشک کمک بگیریم. وجود بحران در زندگی هر فرد، امری غیر قابل اجتناب است. بیماری، مشکلات در روابط، مرگ عزیزان، جنگ و بسیاری موارد دیگر، بحرانهایی هستند که ممکن است انسانها در زندگیشان با آنها مواجه شوند. این تجربههای دشوار میتوانند تا سالها بر احساس امنیت، کیفیت روابط، اعتماد اجتماعی و حتی شیوه نگاه افراد به زندگی تاثیر بگذارند؛ اثراتی که آرام و تدریجی رخ میدهند، اما تا سالها پس از بحران باقی میمانند. آگاهی از پیامدهای بحران و شناخت راهکارهای صحیح برای مواجهه با آن در چنین شرایطی، نقش مهمی در حفظ سلامت روان و بازگشت تدریجی آرامش ایفا میکند.
بحرانها، بر کدام بخش از زندگی افراد تاثیر دارند؟
بحرانها، میتوانند بر لایههای مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسانها تاثیر بگذارند:
- سرمایه و اعتماد اجتماعی
سرمایه اجتماعی یعنی شبکهسازی، هنجارسازی و ایجاد اعتماد متقابل که منجر به امکان ایجاد همکاری بین اعضای جامعه میشود. در شرایط بحرانی و بهخصوص در زمان جنگ، اعتماد بین اعضای جامعه کاهش مییابد و دیگر امکان داشتن روابط کارآمد اجتماعی وجود نخواهد داشت. در این شرایط، همکاریها فقط در محدوده گروههای کوچک باقی می ماند. تضعیف اعتماد و کاهش قدرت ارتباطگیری، محدود به یک نسل نیست و اثرات خود را در نسلهای بعدی هم نشان خواهد داد. بازسازی چنین اثرات ناخوشایندی، سرمایهگذاریهای طولانی و برنامههای اجتماعی متعدد را میطلبد.
- خانواده و نهادهای اجتماعی
بحرانهایی مانند جنگ، بر خانواده بهعنوان یکی از ابتداییترین نهادهای اجتماعی تاثیرات عمیقی دارد. این بحرانها سبب میشوند در خانواده، تغییرات زیادی رخ دهد و نقشهای اجتماعی و ارتباطات عوض شوند. در این اوضاع نابسامان، خانوادهها با وحشتها و تروماهای متعددی روبرو میشوند که کیفیت و نحوه تعاملات و نقش اعضای خانواده را تغییر میدهد. این پیامدها، معمولاً بلندمدت هستند و چالشهای پیچیدهای را برای نسلهای بعدی به وجود میآورند.
این بحرانها، منجر به در مضیقه بودن نهادهای اجتماعی هم میشود و سبب میشود آنها توان عملیاتی کمی داشته باشند و حتی تخریب شوند. در نتیجه این مسائل، شکافها و نابرابریهای اجتماعی اتفاق میافتند و برای رفع آنها، باید سرمایه زیادی گذاشت و برنامههای متعددی انجام داد.
- همبستگی
تعریف هویت اجتماعی و همبستگی افراد، در اثر رخدادهایی مانند جنگ دستخوش تغییر میشوند. این تاثیرات، ممکن است منجر شوند افراد همبستگیهایی که در زمانهای سخت دارند را فراموش کنند و با یکدیگر، احساس دشمنی داشته باشند. در نتیجه، آنها اعتمادشان را به یکدیگر از دست داده و درگیر قطببندی اجتماعی میشوند.
در اثر این تغییرات، امکان دارد افراد بخواهند هویت گروهی خود را به شیوههای نو بسازند. همین مسئله، باعث بروز جنبشهای متعدد سیاسی و اجتماعی شده و خصومتهای اجتماعی را افزایش میدهد. در نهایت، ممکن است چندرهبری ایجاد شده و جامعه درگیر بینظمی شود. چنین اثراتی، باید با سیاستگذاریهای هوشمندانۀ اجتماعی و فرهنگی از بین بروند.
- الگوهای مشارکت اجتماعی و سیاسی
در اوضاع عادی، افراد مشارکتهای سیاسی و اجتماعی گوناگون را با داشتن فعالیتهای مدنی و عضویت در نهادهای اجتماعی شکل میدهند. تحت تاثیر جنگ و بحران، این الگوها دچار توقف و تعاملات با نهادهای مختلف دستخوش تغییر میشوند. در نتیجه، افراد تعاملات خود را فراموش مینمایند و مشارکتهای اجتماعی غیررسمی و کوتاهمدت خواهند داشت که حداقل انسجامهای اجتماعی را حفظ میکند و نیازهای فوری جامعه را پاسخ میدهد.
در اثر تغییر الگوهای مشارکت اجتماعی و سیاسی، هم همبستگی اجتماعی و هم چالشهایی برای اعتمادسازی مجدد و مشارکتها پدید میآیند. در نتیجه، سیاستگذاران اجتماعی در دوران پسابحران باید برنامههای مهمی برای رفع این معضلات ارائه دهند.
- فرصتها و چالشهای پسابحران
پس از طی شدن دوران جنگ و بحرانهای اجتماعی، چالشها و فرصتهای متفاوت و جدیدی به وجود میآید. تجربه بحران بین افراد یک جامعه، سبب مشارکت آنها در گروههای سیاسی و اجتماعی و تلاش برای بازسازی نهادهای اجتماعی و بهبود اوضاع سیاسی و اقتصادی میشود.
فرصتها برای ایجاد شبکههای ارتباطی و جمعی متعدد، چالشهای بزرگی نیز پدید میآورند. یکی از مهمترین آنها، تداوم بروز تاثیرات روانی و اجتماعی بحرانها مثل اختلالات روانی و عدم اعتماد در طولانیمدت است که روند بازسازی مشارکتهای اجتماعی است. در نتیجه، باید سیاستگذاریهای پساجنگ انجام شود تا سرمایۀ اجتماعی تقویت شده و متمرکز بر حمایت روانی از افراد و ادغام اجتماعی آنها باشد.

برای رفع مشکلات ناشی از بحرانها باید چه کرد؟
مدیریت سلامت روانی و جسمی، در گرو برداشتن قدمهای مهمی در زمان بحران و پس از آن است؛ قدمهایی که منجر به بهبود و کم شدن اثرات مخرب بحرانها میشوند:
- به خوب بودن همه مسائل، وانمود نکنید.
ممکن است در زمانهای بحرانی افراد از شما حالتان را بپرسند و شما در جواب بگویید که خوب هستید؛ اما این پاسخ واقعیت ندارد. وقتی حال روحی و جسمی نامساعد خود را انکار کنید، آسیبهای زیادی به شما وارد میشود. در چنین مواردی، بهتر است احساسات خود را به دقت مورد توجه قرار داده و درک نماییم. این لحظات، باعث میشوند بتوانیم برنامهریزی برای برآورده کردن نیازهای حقیقی داشته باشیم.
- مسائل را سادهسازی کنید.
در زمان بحرانها، انسانها وقت خود را بیشتر صرف انجام امور غیرضروری و نگرانیهای معمولاً بیمورد میکنند. این کارها، بهطور معمول کمکی به حل بحرانها نمیکنند و حتی آنها را شدیدتر مینمایند. انجام این کارها، سبب میشود خود را فراموش کنیم و به مراقبت از خود نپردازیم. در این شرایط، بهتر است مکث کنیم و توجهمان را از بحران به سمت روشهای بهبود و مراقبت از خود ببریم؛ روشهایی مانند خواب منظم، تغذیه درست، تحرک بدنی و تعاملات اجتماعی سالم.
- به نیازهای اساسی توجه کنید.
بحرانها، معمولاً سبب میشوند ما از نیازهای ضروری زندگی دور شویم. از آنجایی که این احتیاجات برای عملکرد بهینه بدن و ذهن ضرورت دارند، لازم است بدانیم که در بحرانها دقیقاً باید روی چه نیازهایی تمرکز کنیم. با در نظر گرفتن این نیازها، اضطراب کاهش یافته و قدرت تصمیمگیری افزایش مییابد؛ در نتیجه، آسیبهای ناشی از بحرانها کم میشوند.

- تمرکز خود را روی مسائل مهم بگذارید.
معمولاً افراد، تمرکز خود را بهطور افراطی روی ساختن یک زندگی بینقص میکنند و در صورت عدم موفقیت، به سرزنش کردن خود میپردازند. این وسواس کمالگرایی، موجب ایجاد مشکلات اساسی میشود. برای رفع این مشکلات، باید بدانیم که نیازی نیست زندگی کاملاً بدون ایراد باشد و نباید انرژی زیادی را برای تمام مسائل زندگی بگذاریم؛ در عوض، باید مسائل مهم را مشخص کنیم و فقط برای آنها تلاش زیاد نماییم.
- درخواست کمک کنید.
شما نباید حتماً بهتنهایی، بار حل همه مسائل را به دوش بکشید. انسانها، موجودات اجتماعی هستند و بهترین عملکردشان، وقتی است که با دیگران همکاری میکنند. بهتر است با یک فرد قابل اعتماد از اعضای خانواده یا یک مشاور حرفهای صحبت کنید تا راهحل مناسبی برای رفع مشکلات پیدا نمایید. در هر بحرانی، انسانها شایسته این هستند که کمک دریافت نمایند.
- پذیرش را تمرین کنید.
بسیاری از ما به جای پذیرش مسائل، واقعیتها را انکار میکنیم تا از خود محافظت نماییم. وقتی به انکار کردن میپردازیم، حس میکنیم کنترل اوضاع هنوز در دست ماست. در کوتاهمدت انکار کردن میتواند محافظتکننده باشد، اما در بلندمدت اوضاع را بدتر میکند و در روند بهبود، اختلال ایجاد مینماید.
پذیرش، در زمینههای زیر باید رخ دهد:
- پذیرش شرایط
تغییر، در زندگی همگان رخ میدهد و غیرقابلاجتناب است. اینکه به جای مقاومت در برابر تغییرات آنها را بپذیرید، به شما کمک میکند به صرف انرژی خود برای مسائل در کنترل خودتان بپردازید. یک لیست از مواردی را آماده کنید که قابل کنترل توسط شما نیستند. سپس، اقداماتی را مشخص کنید که روی آنها کنترل دارید تا بهتر بتوانید شرایط را مدیریت نمایید.
- پذیرش تغییر با نگاه به گذشته
با توجه به گذشته و یادآوری موقعیتهای سازگاری با تغییرات، بهتر میتوانید شرایط فعلی را بپذیرید. مرور موفقیتهای گذشته، اعتمادبهنفس شما را برای پشت سر گذاشتن بحرانهای فعلی بالا میبرد.
- پذیرش احساسات
اینکه حسهای ناخوشایند را نادیده بگیرید و به قوی بودن تظاهر نمایید، در ابتدا وسوسهبرانگیز است؛ اما در ادامه، سرکوب آنها موجب بالا رفتن سطح استرس و به تاخیر افتادن روند بهبودی میشوند. با اجازه دادن به احساسات برای بروز، میفهمید که شدیدترین احساسات هم میگذرند. در این شرایط، بهتر است با فردی مورداعتماد صحبت کنید و یا از ابزارهای هوش هیجانی استفاده نمایید.
- برای فقدانها سوگواری کنید
در شرایط بحرانی، معمولاً فقدانهایی برای انسانها ایجاد میشوند؛ فقدانهایی مانند از دست دادن شغل، یک عزیز و یا سبک پیشین زندگی. در این شرایط، پذیرش فقدانها و سوگوار بودن به روند بهبود کمک میکند.

- با دیگران ارتباط برقرار کنید
در زمانهای بحران، ارتباط با دیگران موجب کاهش استرس و بهبود خلق و خو میشود. در نتیجه، شما میتوانید به درک بهتر تغییرات بپردازید و از حمایت دیگران بهرهمند شوید. لازم نیست حتماً با فردی صحبت کنید که همهچیزدان است؛ همین که او به شما گوش دهد و قضاوتتان نکند، کافی است.
در حین برقراری روابط با دیگران:
- ارتباط را ترجیحاً حضوری انجام دهید و اگر نشد، از طریق تماس یا ارسال پیام ارتباط برقرار نمایید.
- بهجای منزوی شدن و فاصله گرفتن از دیگران، ارتباطات اجتماعی را حفظ کرده و به دوستان و آشنایان واقعی اعتماد کنید.
- وقتی فرد یا افرادی اضطراب شما را تشدید مینمایند، از آنها دوری کنید. ارتباط با این افراد، مشکلات شما را بزرگتر میکند.
- حتی در صورت داشتن حس تنهایی، میتوان روابط جدید ایجاد کرد و شبکهسازی اجتماعی کرد.
جمعبندی
شرایط بحرانی، آثار عمیق و ماندگاری بر سلامت روان و کیفیت زندگی افراد دارد و باید بتوان با این شرایط دشوار مواجه شد. در بسیاری از مواقع، عبور از بحران بدون حمایت تخصصی دشوار میشود و با بهرهگیری از خدمات روانشناسی و روانپزشکی، قادر به رفع آنها خواهیم بود. کلینیک روانشناسی و روانپزشکی نیکمایند با داشتن متخصصان حوزه سلامت روان، همراه و حامی افراد در عبور از بحرانها و بازیابی سلامت روان است تا بتوانند با تابآوری و امید بیشتری به زندگی ادامه دهند.






